نکات موفقیت

اندیشیدن مهم است ولی برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید.

چگونگی مبارزه با افکار منفی ذهن
ذهن انسان همانند کامپیوتر عمل می کند ( البته صحیح تر اینه که کامپیوتر رو از رو ذهن انسان شبیه سازی کردن) و ممکن است که فایل ها ی مختلفی باز شود که نیازی به آنها نیست و یا حتی مانند ویروس نقش مخربی را برای ما بازی کنند و کل حافظه یا بخشی از توانائی های ما را مختل کنند !!!

خب در مورد کامپیوتر موضوع خیلی ساده تر است و ما می توانیم برنامه های اضافی و یا حتی مزاحم را راحت از بین ببریم یا با بستن یک پنجره از شر آن خلاص شویم ولی در مورد ذهن این طور نیست !!!

خیلی اوقات ذهن ما نیاز به برنامه ریزی جدید دارد و خیلی از افکار ما ممکن است برای خود و دیگران مخرب باشد.

یکی از روش های خلاصی از دست افکار منفی برنامه ریزی ذهن با افکار مثبت می باشد، تا جائی که به مرور زمان افکار مثبت در ذهن ما نقش قوی و تعیی کننده تری را ایفا کنند. البته یادمان باشد که:

1- برای این کار باید هدف و راه درست را خوب بشناسیم !!!

2- با ایمان کامل در مسیر آن گام برداریم !!!

3- هر روز و هر لحظه تمرکز بیشتری روی افکار مثبتمان داشته باشیم و به آن انرژی دهیم. ( یعنی به جای خلاصی از افکار منفی و فکر کردن به آنها که در واقع انرژی زیادی از ما می گیرد، به افکار مثبت بیاندیشیم)

4- باید توجه داشت که این افکار مثبت لااقل به اندازه سن ما، با ما بوده و باور ما را شکل داده است. پس برای افکار مثبت هم باید زمان را در نظر گرفت. تا جائیکه همانند نفس کشیدن با هر فکری یا عملی روی خوب سکه را ببینیم یا به عبارتی به تمامی مسائل پیرامون به دیده مثبت و پیام بنگریم نه یک آوار !!!

5- و از همه مهمتر در راهمان استوار و ثابت قدم باشیم و برای رسیدن به خواستمان باید مستمر اقدام کنیم !!! افکار انسان :


مقدمه
تفکر گستره وسیعی از فعالیتهای ذهنی را دربرمی‌گیرد. هنگامی که تصمیم می‌گیریم چیزهایی را از بقالی بخریم یا برنامه‌ای برای تعطیلات خود تنظیم کنیم و یا درباره یک دوست بیمار دلواپس شویم . در همه این موارد سرگرم تفکر هستیم و انواعی از افکاردر ذهن ما جریان دارند. در واقع افکار انسان اشاره به این توانایی انسان دارد که ما می‌توانیم اشیا افراد و وقایع را در غیاب آنها تجسم و بازتابی کنیم و حتی تغییراتی در آنها اعمال کنیم.



اهمیت افکار انسان
افکار انسان اهمیت بسزایی در زندگی او خواهد داشت. در واقع همانگونه که قدرت تفکر با وجود منحصر به فرد خود در انسان ، انسان را از سایر موجودات متمایز می‌سازد تاثیرات عمیقی نیز روی زندگی او خواهد گذاشت. بر این اساس چگونگی افکار انسان ، چگونه درگیر شدن در افکار خود ، چگونگی سازمان دهی آنها و غلبه انواع خاصی از افکار بر ذهن فرد مورد توجه روانشناسان است.



انوع افکار انسان
در یک طبقه بندی بسیار ساده افکار انسان در دو مقوله مثبت و منفی دسته بندی می‌شود. این نوع از دسته بندی بسیار مورد توجه روانشناسان مشاوره و بویژه مشاورانی است که دیدگاه شناختی دارند. این دسته بندی دو نوع افکار مثبت و منفی در انسان شناسایی می‌شود و اعتقاد بر این است که غلبه هر یک از آنها بر ذهن فرد شیوه زندگی او را در حدی وسیع نشان می‌دهد. بطوری که همین افکار ساده به راحتی ممکن است موجب تفاوت سبک زندگی فرد با سایرین ، یا با خود او در مراحل مختلف شود.



افکار مثبت انسان
بر اساس این دسته بندی افکار مثبت آن دسته از افکاری را شامل می‌شود که تاثیرات مفیدی بر ذهن و رفتار فرد به جای می‌گذارند، هدایت کننده هستند و اغلب موجبات زندگی دلپذیر را فراهم می‌سازند. افرادی که دارای چنین افکاری هستند کمتر در دام استرس و فشار روانی گرفتار می‌شوند و یا حداقل به راحتی خود را می‌توانند از چنین شرائطی رها کنند. این افراد اعتماد به نفس بالاتری دارند، دید خوبی نسبت به خود دارند و بطور کلی افکار آنها حول و حوش خوب بودن ، سالم بودن و واقع بین بودن دور می‌زنند.


نمونه‌ای از افکار مثبت
. من در موارد مختلف پیروز بوده‌ام هر چند شکستهایی نیز داشته‌ام.
•من فرد کارآیی هستم.
•لازم نیست همه مثل هم باشند.
•بعضی افراد دروغ می‌گویند.




افکار منفی انسان
افکار منفی تحریک کننده هیجانات منفی در انسان هستند. که اغلب در اثر وقایع بیرونی که بار منفی دارند برای افراد ناراحت کننده هستند راه اندازی می‌شوند. این افکار چسبندگی فوق‌العاده‌ای در ذهن انسان دارند و درگیری و مشغله شدیدی برای صاحب خود ایجاد می‌کنند. افتادن در چرخه این افکار و عدم تلاش برای خارج شدن از این چرخه اغلب مشکلات جدی روانی را ممکن است به بار آورد. روانشناسان شناختی معتقدند اغلب اضطرابها و افسردگیها ، اختلالات ارتباطی ، مشکلات زناشویی و انواع مسائل دیگر از زندگی فرد ناشی از غلبه افکار منفی بر ذهن فرد است. بر این اساس هدف آنها گسترش حوزه و قلمرو افکار مثبت و به عبارتی مثبت اندیشی در افراد است.


نمونه‌ای از افکار منفی
•من همیشه شکست می‌خورم.
•دیگران نیز باید مثل من باشند.
•هیچ کس نباید دروغ بگوید.
•من فرد به درد بخوری نیستم.




افکار هدفمند در مقابل افکار بی‌هدف
افکار انسان را از لحاظ اینکه از یک هدف یا اهداف ویژه‌ای پیروی می‌کنند یا نه نیز می‌توان دسته بندی کرد. افکار هدفمند آن دسته از افکاری هستند که بر اساس اهداف ویژه‌ای سازمان می‌یابند. و فرد با در نظر گرفتن آن اهداف ، افکار خود را نیز سازمان می‌دهد. بطوری که می‌تواند به صورت گام به گام به تهیه مراحلی بپردازد که موجب رسیدن او به اهدافش می‌شود. مثل افکار مربوط به حل یک مساله ریاضی یا افکار مربوط به برنامه ریزی درسی.


برعکس افکار بی‌هدف ، بدون برنامه و بدون هدف ویژه‌ای ذهن فرد را درگیر می‌سازند خیالبافیها از جمله این دسته افکار هستند. که برنامه و سازمان مشخصی ندارند و ممکن است با یک عامل و محرک ساده را راه اندازی شوند و به حوزه‌های مختلف وارد شوند و سرانجام فرد به خاطر نیاورد که از کجا به این نقطه فعلی از افکار رسیده است. از شاخه به شاخه دیگر پریدن معمولا ویژگی این دسته از افکار است. هر چند جلوگیری وضع کامل این دسته از افکار وجود ندارد. اما از آنجا که اغلب در کارهای فکری فرد موجب ایجاد مشکل می‌شود و غالباً تمرکز فرد را به هم می‌ریزند لازم است با انواع تمرینات فکری تحت کنترل فرد قرار بگیرند.
سخن بزرگان

    * ● زندگی که طی سال ها حتی یک بار زیر سوال نرفته باشد ارزش زندگی کردن ندارد.(ارسطو)
    * ● کسی که چرایی زندگی را فهمید با هر چگونه ای در زندگی خواهد زیست.(نیچه)
    * ● خدایا کمکم کن آنچه را می توانم تغییردهم، تغییردهم و آنچه را نمی توانم تغییردهم، بپذیرم. خدایا کمکم کن فرق این دو را از یکدیگر تشخیص دهم.(ناشناس)
    * ● ای کاش می توانستم خون رگان خود را من قطره قطره بگریم تا باورم کنند / ای کاش می توانستم یک لحظه ای کاش برشانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را / گرد غبار خاک بگردانم تا به دو چشم خویش ببینند، که خورشیدشان کجاست، و باورم کنند/ ای کاش می توانستم.(شاملو)
    * ●هرگز از مرگ نهراسیده ام/ اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود/ هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد.(شاملو)
    * ● زمانی که امیدم را از کسی از دست دهم احساس بهتری خواهم داشت.(ناشناس)
    * ● خوشبخت کسی است که در نظر مردم کمتر از آنچه هست به نظر آید و بدبخت کسی است که مردم او رابیشتر از آنچه هست تصور کنند.(ناشناس) نحوه دعا کردن صحیح


      قبل از هر چیز شما باید در جملاتتان از زمان حال استفاده کنید . عالم هستی گذشته یا اینده را درک نمی کند زیرا اساسا هیچ در کی از زمان ندارد : تمام وقایع هستی در یک زمان رخ می دهد و ان زمان حال است بنابراین شما نباید از افکار مربوط به گذشته و یا ارزوهای اینده صحبت کنید عالم هستی تنها با اکنون اشنایی دارد و بس
      نکته بعدی این است که جمله بندی دعاهایتان باید در جهت مثبت باشد زیرا عالم هستی از مفهوم کلمه نه نیز شناختی ندارد . در عالم هستی هیچ نوع فقدان یا ماهیت منفی وجود ندارد . بنابراین لازم است که شما حتما با لحنی جدی و جملاتی مثبت خواستتان را به زبان بیاورید مثلا ممکن است مادری با حالت التماس و تضرع و با تمام وجود بگوید ای خدا نگذار طفل من بمیرد در این دعا دو کلمه منفی وجود دارد نگذار و مردن . خیلی بهتر هست که این مادر از این جمله استفاده کند که خدایا بگذار طفلم زنده بماند یا حتی بهتر از این به صورت سپاسگزاری زیرا عالم هستی همانطور که گفتیم هیچ درکی از زمان ندارد و بگوید متشکرم که طفلم زنده است . نحوه جمله بندی دعاهایمان اهمیت فراوان دارد و با افکار منفی و ترس دچار شکست می شویم و به قول معروف از انچه می ترسیم بر سرمان می اید .
      هنگامی که مادر بینوا دست به دعا می گیرد که نگذار طفل من بمیرد قلب او در این زمان در سکوت مشغول درددل با خداست و می خواهد طفلش زنده بماند و با زبانی می گوید بگذار طفلش زنده بماند به این ترتیب مانند ایستگاه رادیویی می ماند که دعایی پارازیت دار دریافت می کند تضاد بین دعای قلبی و جمله ای که ناشی از ترس مادر است مانع از ان میشود که پیام واضح دریافت شود و طبعا عالم هستی به این دعا پاسخی نخواهد داد
      بعضی از مردم به نحو صحیحی دعا می خوانند ولی ناگهان دست از دعا بر می دارند و دچار تردید می شوند و با خود می گویند کسی به دعاهای من جواب نخواهد داد و مجددا چیزی دریافت نمیشود چنانچه منفی گرایی و تردید شما قویتر از دعای متمرکزتان باشد منفی گرایی پیروز میشود چون از قدرت بیشتری بر خوردار است عالم هستی به قدری خواستار بر اورده کردن خواسته های شماست که هر انچه از فکرتان بگذرد و صمیمیت بیشتری داشته باشد ان را بر اورده می کند
      بعد از تکمیل دعایتان و اطمینان داشتن از اجابت ان دوباره فکرتان را به خالق عالم هستی معطوف بدارید و بگویید هر انچه میل و اراده تو باشد من نیز به ان عمل خواهم کرد که همان توکل بر خدا داشتن است زیرا خالق عالم هستی بهتر از خودمان می داند که چه چیزی به خیر و صلاح ماست
      قاعده دیگر دعا کردن این است که به هنگام دریافت پاسخ متوجه دریافت ان بشوید چون خیلی از مردم دعا می کنند و پاسخ را هم دریافت می کنند منتها یا متوجه ان نمیشوند یا ان را انکار می کنند و فکر می کنند مثلا خودشان خوش شانس بوده اند یا باعث انجام ان عمل خواسته شده را افراد دیگر می دانند
      سومین مرحله دعا کردن که پاسخ دادن هست به محض متوجه شدن ما باید این هدایای اسمانی را با شگفتی و شوق فراوان دریافت کنیم و سپس در اوج حق شناسی و سپاس بگوییم خدایا تو را شکر می گویم
      ان وقت سعی کنیم که این شادی تحقق ارزو را با دیگران سهیم شویم
      عالم هستی مهربان و شاد است و ان قدر مصمم است که تمام نیازهای ما را بر اورده کند و ما را دوست بدارد و روش زیستن را به ما بیاموزد که به زانو در میاییم و در امواج پر طغیان خداوندی فرو می رویم با ما بازی می کند و تفریح می کند تا به خود اییم و درک کنیم که این نیروی مهربان سر انجام ما را در اغوش خود خواهد گرفت و به ساحل نجات خواهد رسانید و به ما اجازه خواهد داد در اغوش پر مهر خداوند باشیم و گوته می گوید خداوند ذات ابدی تمام چیزهای موجود در عالم هستی را به عزیزانش می دهد تمام شادی ها و تمام غم ها همه چیز برای عزیزانش.
      بسیاری افراد به قدرت دعا اعتقاد ندارند اما دعا چیزی بیش از فکر نیست نوعی اشتیاق و اتش قلبی و درونی فکری متمرکز شده که خودمان بوجود می اوریم و و اگر دعای ما بطور واضح در ایستگاه گیرنده دریافت شود مطمئنا به استجابت می رسدو نکته اصلی در اینجا نحوه ارسال افکارمان است
      ==============

      اگر بنده ی با ایمان به درگاه خداوند دعایی
      کند که به صلاح حال او نباشد خداوند به دلیل لطف و
      مرحمت خود دعای او را اجابت نمی کند.
      دختر جوانی را می شناختم که هر روز دعا می کرد تا با پسری از
      اقوام خود ازدواج کند.
      او حتی از فکر سر نگرفتن این ازدواج نیز بر خود می لرزید و در دعا
      های خود هرگز جرات نمی کرد صلاح خداوند را بخواهد.چون انقدر
      عاشق پسر بود که تصور اینکه ازدواج با او به صلاحش نباشد نیز از
      ذهنش خطور نمی کرد.پس از مدتی پسر با دختر دیگری ازدواج کرد و
      چند ماه بعد مشخص شد او فردی هوس باز و عصبی بوده است.بعد از
      این اتفاق دختر که از لطف خداوند بسیار شکرگزار بود هنگام دعا این
      عبارت را به کار می برد:
      ((خدایا کاری کن تا با ان کسی که تو صلاح می دانی ازدواج کنم.))
      به زودی با پسری ازدواج کرد که همه ی خصوصیات فرد قبلی را
      داشت ضمن اینکه هوسباز و عصبی نیزنبود.
      بنابراین بهترین دعا،سپردن امور به دست خداوند است.انسان باید
      مسئله یا مشکل خود را تماما به عقل کل بسپارد منتظر بماند تا خداوند
      خود مسئله اش را حل کند.چون یکی از دلایل مستجاب نشدن دعا
      دخالت انسان در کار خداوند است. اغلب انسان پس از دعا کردن به
      درگاه پرورگاربه دلیل بی ایمانی،خود دست به کار می شود و به دلیل
      اضطراب و نا آرامی کارها را خراب می کند.انسان در صورتی میتواند
      زندگی خود را به خداوند بسپارد که این حقیقت را دریابد که خداوند
      چیزی جدا از او نیست.خداوند در درون هر انسانی وجود دارد و همه
      ی موجودات تجلی ذات پاک او هستند.
      ارتباط با خداوند ایمان است و صدای ما تنها از راه
      ایمان به گوش خدا می رسد در غیر این صورت
      سخن ما دعا محسوب نمی شود.
      بنابراین پس از اینکه کارها را به دست عقل کل سپردیم باید با ایمان،
      منتظر اجابت خواسته ی خود بنشینیم و بدون رهنمود یا هدایت دست به
      کاری نزنیم،تا خداوند خود خواسته ی ما را به انجام برساند،باید
      بگوییم:
      خدایا اگر لازم است که کاری انجام دهم رهنمودی
      برایم بفرست.

      عقاب در میان جانداران همنوع خود یک عمر طولانی دارد.  او قادر است تا 70 سال زنده بماند.  اما برای رسیدن به این سن و سال باید یک تصمیم مهم بگیرد.

      پس از گذشتن 40 سال نوک دراز و تیز عقاب خمیده شده و چنگال های فرسوده و ضعیف او دیگر توان و کار برد پیشین برای به چنگ آوردن شکار خود را ندارد.  پرهای ضخیم و کلفت به سینه اش چسبیده و مانعی اساسی در پروازهای سرنوشت ساز او می شود.  در چنین موقعیتی عقاب بیش از دو راه در پیش ندارد.  یا بمیرد و یا برای بقاء عمر دست به یک تغییر و تحول اساسی که 150 روز بطول می انجامد بزند.
      عقاب راه دوم را برگزیده و برای این تغییر و تحول به سوی یک کوه بلند که بر روی آن لانه و کاشانه او قرار دارد پرواز کرده و بر روی یک صخره سنگ فرود می  آید.  در آنجا منقار خود را آنچنان بر روی این صخره کوبانده و این کارِ دردناک را ادامه می  دهد تا منقارش کاملاً متلاشی شده سپس منتظر می ماند تا منقار جدید او دوباره رشد کند.  با منقار جدید ناخن  های کهنه و فرسوده خود را کشیده و بعد از تحمل درد و رنج فراوان در انتظار درآمدن ناخن  های جدید خود می شود.  و بالاخره با ناخن  های تازه و تیز خود پرهای چسبناک و کهنه را از سینه جدا کرده و با صبر  و شکیبایی چشم براه پرهای تازه و جدید خود می شود.
      پس از اتمام این پروسه ی دشوار و طاقت فرسا که 5 ماه بطول می انجامد، عقاب پرواز معروف خود را که پرواز تولد دیگری است، آغاز کرده و 30 سال دیگر به حیات خود می افزاید.
      عقاب دست به چنین تغییر و تحول سخت و دردناک می زند زیرا او باید بین زنده ماندن و مردن یکی را انتخاب کند که او انتخاب اولی را گزیده و برای آن هزینه  سنگینی می پردازد.
      نیاز انسان به تغییر و تحول مانند عقاب بین زنده ماندن و مردن نیست.  او می تواند بدون تغییر و تحول اساسی به عمر خود بیافزاید.  اما نکته  ی اساسی در این است که آیا هدف انسان زندگی کردن است یا زنده ماندن.  تفاوت اساسی بین این دو در این است که زندگی کردن یعنی داشتن هدف و این هدف است که به انسان انگیزه برای زندگی کردن می دهد و او را به یک نیروی خلاق و پرتوان در جامعه تبدیل می کند.  برای زنده ماندن نیروی محرکه ای وجود ندارد و انسان فقط در یک نقطه ثابت در جا می زند.  زندگی کردن یعنی حرکت به جلو که این حرکت خود مستلزم تغییر و تحول دائمی در رفتار و کردار بشر است.
      تغییر و تحول برای خیلی از انسان ها کار ساده ای نیست، زیرا آنها ترجیح می دهند که در جایگاه راحت طلبی خود باقی مانده و وضعیت سخت و پر  رنج خود را تحمل  کنند.  تا اینکه دست به اقدامات لازمه برای خلاصی از این وضعیت ناخوش آیند بزنند.
      شاید در انتظار دست غیب و معجزه آسائی هستند که آنها را از این مهلکه نجات بدهد.  این راحت طلبی برای خیلی از این افراد تبدیل به یک عادت شده است.
      همانطوریکه در مقاله های پیشین در «پیام آشنا» اشاره کردم، بدست آوردن عادات خوب بمراتب آسانتر از ترک عادات بد است.
      هنگامی که عادات خوب وارد سیستم فکری می  شوند عرصه را بر عادت های زشت تنگ کرده و جایی برای آنها باقی نمی گذارند.  اطاقی را در نظر بگیرید که هوای آن قابل تحمل نیست برای اینکه این هوای کهنه از اطاق خارج شود می  بایستی پنجره ها را باز کرده و هوای تازه را به اطاق راه داد تا هوای کهنه از اطاق بیرون رانده شود.
      عادت های منفی هم باید بوسیله عادت های مثبت از مغز انسان به بیرون رانده شوند.  عادات مثبت از افکار مثبت سر چشمه می گیرند.  هر چقدر تحولات فکری بطرف مثبت گرایی سیر کند آثار آن در رفتار و  کردار انسان بیشتر هویدا شده، جای خود را بیشتر و بیشتر در یک زندگی سعادتمند باز می کند و پس از مدتی جزئی از زندگی می شود.  این تحولات در باروری استعدادها، توانمندی ها و خلاقیت انسان تأثیر قابل ملاحظه ای خواهد داشت.
      باید توجه کرد که پروسه ی تغییر و تحول بدان معنی نیست که به گرفتاری ها و مشکلات زندگی توجه نکرد با مشکلات باید با یک دیدگاه مثبت نظر افکنده، کمبود و کاستی ها را با صبر و شکیبایی از سر راه برداشت.
      زندگی بدون چالش مانند رفتن به دانشگاه بدون کسب دانش است.
      از مشکلات نباید هراسید و دیگران را مقصر دانست.  مشکلات را باید جزئی از زندگی دانست.  زمانی که دیگران را مقصر بدانید رفع مسئولیت کرده و با این کار توانمندی تغییر و تحول را از خود می گیرید.
      مقصر دانستن این و آن اتلاف وقتی بیش نیست.  این کار افکار شما را از مسیر اصلی که مربوط به خود شماست دور کرده و شما را بطرف توجیه کردن عوامل خارجی که کاربردی در راه حل مشکلات نخواهند داشت سوق می دهد.  ممکن است موفق شوید به دیگری این احساس گناه را بدهید که او مسئول گرفتاری های شما است ولی هزینه  ای که برای این کار می پردازید این است که از این مشکلات و گرفتاری ها تجربه ای یاد نگرفته و از آن ها در آینده استفاده نکنید.
      پس چه بهتر که بجای قبول مظلومیت قبول مسئولیت کرده و برای رفع مشکلات دست به تغییر و تحول اساسی زده و همانند عقاب پرواز تولد دیگری را آغاز

[ جمعه سیزدهم خرداد 1390 ] [ 19:18 ] [ جواد ملک ] [ ]